|
ای صفی .....معشوقت اخر دیدی اندر خانه بود
در سراغش گرد عالم گشتنت........افسانه بود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 23:52  توسط s.n.ghaemmaghami
|
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخواست مشگل نشیند.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 18:22  توسط s.n.ghaemmaghami
|
عشق........و دیگر هیچ.
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:1  توسط s.n.ghaemmaghami
|
عشقهashaghehگیاهی مانند پیچک است.بدور درختان پیچیده و خشک می کند.فکر میکنم عشق از این لغت گرفته شده.....
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 1:47  توسط s.n.ghaemmaghami
|
چون شیشه باش.......گر بشکنی برنده تر خواهی شد.
+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:6  توسط s.n.ghaemmaghami
|
یک دل به سینه بیش نداری دودل مباش
حرفت چرادوتاست زبان در دهان یکیست.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 15:24  توسط s.n.ghaemmaghami
|
رازخودبایارخودهرچندبتوانی مگوی یار را یاری بود از یار یاراندیشه کن.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 14:18  توسط s.n.ghaemmaghami
|
خواهی نشوی رسوا .... بپا نشوی رنگی.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:48  توسط s.n.ghaemmaghami
|
تمام رفتارهای من وشایدتو عکس العمل ۳مرحله زندگی ما است.از حدود ۳سالگی که والد.کودک.بالغ میشود گفت سر چشمه میگیرد.
والد= بارداری مادر تا زبان اطرافیان را درک کردن. کودکـ=زیبائی و زشتی را درک کردن. بالغ=خوبی بدی زیان فایده را درک کردن. متاسفانه خیلی ها تا انتهای عمر بالغ نمی شوند.
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:39  توسط s.n.ghaemmaghami
|
برای ارشیو فروردین وقت بگذارید.......سپاس.
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:36  توسط s.n.ghaemmaghami
|
|
|